ششتمد

اخبار شهر ششتمد، منطقه نمونه گردشگری شرق کشور

به نام خداوند جان و خرد
نوروز پیروز را که طلیعه بهار دلنشین است  به همه ایرانیان گرامی و هموطنان عزیزم در هر کجا که هستند و به همه آنان که نوروز را گرامی می دارند از ژرفای جان شادباش می گویم.
نوروز جایگاه بلندی در وجدان تاریخی ایرانیان دارد و برای همه ما با شکوه و خاطره انگیز است، 
نوروز انگیزه ساز گونه ای در حال و کار آدمی و رهایی از روزمرگی است و امیدوارم همت کنیم تا همانگونه که کودکانمان با جامه نو به پیشباز نوروز و بهار می روند، ما نیز با جان نو برپاکننده جهان نو باشیم.
با تغییراتی که در زندگی همه ما پدید آمده است و با وجود آشفتگی در حال که ناشی از کنده شدن از عالم گذشته و واماندگی از ورود به عالم جدید و ناتوانی از آفرینش عالمی دیگر است و به رغم سرگشتگی و بریدگی از دیار و یار، اما از بختیاری هنوز نوروز در میان ما زنده است و احساس «خود بودن» را در ما زنده نگاه می دارد و امید آنکه این احساس بیش از پیش مایه تفکر شود تا بتوانیم امروز و فردایمان را با تکیه بر گذشته (و نه رفتن و ماندن در آن) بسازیم تا هم «خود» باشیم سرافراز و پیشرو، و هم انسان زمان خود.
امیدوارم سال نو برای میهن ارجمند و هم میهنان گرامی سرشار از کامروایی و پیروزی در همه عرصه ها باشد و جهان و جهانیان نیز روزگاری بهتر از آنچه داشته اند، داشته باشند.
بارخدایا! حال و کار ما را بهترین حال و کار بگردان!
سید محمد خاتمی بهار 86

+ نوشته شده در  ۹۳/۱۲/۲۹ساعت 18:41  توسط جواد نوری  | 

ششتمد و گردشگری

 

شهر ششتمد با پیشینه ای چند هزار ساله همه ساله پذیرای تعداد زیادی از گردشگران کشور عزیزمان ایران است.

در مجال سعی خواهم کرد مختصر توضیحی در مورد گردشگری شهر ششتمد ارائه دهم شاید کسانی باشند که برای گذراندن یک روز در نوروز هنوز جایی برای رفتن پیدا نکرده باشند.

از سبزوار که به جاده بردسکن وارد می شویم اولین چیزی که نظرمان را جلب می کند کوههای سربه فلک کشیده ی کوهمیش است و برفی که این روزها روی قله های آن خودنمایی می کند.

هنوز اندک نگاهمان به کوههای کوهمیش است و نگاهی هم به سمت چپ مان می اندازیم که با فاصله نه چندان زیاد از جاده ی بردسکن دشت بزرگ شیر احمد قرار دارد. دشت بزرگ شیر احمد خانه بسیاری از خزندگان و پرندگان و به خصوص پستاندارانی است که تحت حفاظت بزرگ می شوند و حیات وحش منطقه را ساخته اند .

در نگاه اول از جاده چیزی مشخص نیست اما ذهن تا دورها می رود تا جایی که آهوانی را در این دشت به خاطر می آورد که به آرامی زندگی می کنند و دشت بزرگ شیر احمد را رونقی دو چندان بخشیده اند.

در ادامه ی راه به روستای دولت آباد می رسیم و به ناگهان نامی آشنا به یادمان می آید .

نویسنده ی رمان بزرگ و جذاب کلیدر جناب محمود دولت آبادی.

اگر رمان را خوانده باشیم کمی مکث می کنیم نگاهمان را به دوردستهای سمت چپمان می دوزیم دهنه سنگ کلیدر از دور دیده می شود کمی به اطرافمان خیره می شویم و می دانیم در منطقه ای هستیم که زمانی جولانگاه گل محمد بوده است. گل محمد در روستاهای اطراف ششتمد مهمان خانه های بسیاری از روستانشینان بوده و ...

هنوز در هوای رمان کلیدر هستیم که تابلو بزرگ ششتمد ما را به خود می آورد .

به سمت راست می پیچیم و بعد از کمی رانندگی به جاده ششتمد می رسیم. جنگل طاق که انتهای آن به جاده ششتمد رسیده است . بعد از کمی تنفس در هوای کویری منطقه از درختان طاق عبور کرده به مزارع سرسبز گندم و جو می رسیم . در میانه سرسبزی مزرعه ها چندین باغ پسته که تازه به بار نشسته اند خودنمایی می کند. سرمان را بالا می گیریم تا دوباره کوههای کوه میش را ببینیم که عقاب های آسمان پرواز جلو چشممان پرواز را نشانمان می دهند . قرار است همراه با عقاب ها پرواز کنیم.

فاصله ی زیادی تا ششتمد نمانده است. تپه ی تاریخی و باستانی اشتر (که برخی آنرا چراگاه شترهای بهرام نیز می دانند )در چند متری مان قرار دارد . راه را ادامه می دهیم به جاده ای می رسیم که سنگ های معدن کناره ی آن معلوم است و به روستای برازق می رود و اسم برازق با تپه ی تاریخی به همین نام برای باستان شناسان شناخته شده است. مسیر خود را ادامه می دهیم. نزدیک میدان ورودی شهر سهراب فرزند رستم دستان نشسته بر اسب روی سکویی به بلندای نام و آوازه اش دست بالا برده و به سبزوار سلام می دهد گلدانهای رنگ آمیزی شده کنار بلوار کوه میش نیز جذابیت تازه ای یافته است.

به میدان ورودی شهر می رسیم.

مستقیم مرکز شهر و به سمت جپ روستاهایی چون کیذقان و پادر و .. که هر کدام تاریخی و ویژگی منحصر به فردی دارند.

مستقیم راه را ادامه می دهیم و بلوار کشاورز را که با تندیس کشاورز در انتهای آن کاملا مشخص است رد کرده به مرکز شهر ششتمد می رسیم.

مرکز شهر ششتمد میدانی است با نام بیهقی و تندیسی از ایشان که کتاب تاریخ بیهق را به دست گرفته است.

به سمت راست می رویم تا ابتدا آرامگاه فرید خراسان را بازدید کنیم و ... 

+ نوشته شده در  ۹۳/۱۲/۲۸ساعت 9:16  توسط جواد نوری  | 

المان نوروزی شهر ششتمد

امسال شهر ششتمد با حال و هوای متفاوتی به استقبال نوروز خواهد رفت.

شهرداری و شورای اسلامی شهر ششتمد برای نوروز المان های جالبی در سطح شهر نصب کرده اند که نوروز امسال را در سطح شهر متفاوت تر جلوه خواهد داد.

بحث المان ها در شهر ششتمد چند سالی است رونق گرفته و با فرارسیدن نوروز در سطح شهر المان هایی نصب می شوند اما چیزی که المان های امسال ششتمد را متفاوت کرده است نگاه بومی به این موضوع است.

نوروزهای گذشته سطح شهر شاهد استفاده از المان هایی بود که سال های قبل در شهرستان سبزوار استفاده شده بود و به ندرت چیزی نو به آن اضافه می شد و برخی از المان هایی هم که اضافه می شد با حاشیه های زیادی همراه شده و هیچ تناسبی با فرهنگ ششتمد نداشت به خصوص کالسکه ای که نزدیک کمیته ی امداد در بلوار نصب شده بود.

اما این روزها ورودی شهر با نمای گوسفندی با اسم شاون شیپ (shaun the sheep) یا همان بره ی ناقلا نشان از سال گوسفند می دهد و کمی این طرف تر ابزاری از کشاورزی ششتمد با اسم داس باغبانی1 به چشم می خورد.

میدان لاله با لانه های پرنده توانسته است حرکت به سوی طبیعت را یادآور مسافرین نوروزی باشد.

اما مهمترین المان امسال در مرکز شهر نصب شده است.

بنری که با کمترین هزینه توانسته است کتاب تاریخ بیهق نوشته ی ابوالحسن علی بن زید بیهقی را به نمایش گذاشته و مهمترین صفحه ی آن در مورد ششتمد نیز زینت بخش مرکز شهر شده است.

اما می شود باز هم کارهای بهتر و بزرگتری انجام داد. اگر بخواهیم می توانیم طرح های بسیار بومی تر و مرتبط تری نیز هست که می توانیم از آن ها استفاده کنیم و یا حداقل همین المان هایی که نصب شده است نیز می توانست به صورتی بهتر و با وجهه مناسب تری نصب شود.

ما به نوبه ی خود از کلیه ی کسانی که به شهر ششتمد اهمیت می دهند کمال تشکر را داریم.


 

وسیله ای به اسم بق بر نیز در شهر ششتمد و گویش محلی به همین شکل دیده می شود ولی تفاوت آن با داس باغبانی شکل آن می باشد که به صورت مَد بوده و تاشو نیز هست.

 


 

+ نوشته شده در  ۹۳/۱۲/۲۸ساعت 6:34  توسط جواد نوری  | 

کمی از زبان کسبه ی شهر

نسیه و شهر ششتمد

شاید یکی از مهمترین معضلات فعالیت اقتصادی در شهر ششتمد بحث نسیه است.

اگر پای صحبت کسبه ی شهر نشسته باشید مطمئنا گلایه های بسیاری که در زمینه ی نسیه می کنند را شنیده اید.

کسبه ای با هزار آرزو و با چند برابر آن امید با وام و قرض و پس انداز چند ساله اقدام به راه انداختن یک فعالیت اقتصادی کرده و قرار است از قبل آن خرج یک خانواده و گاهی بیشتر از یک خانواده را به دوش بکشند شروع به کار می کنند و در ادامه ضمن خرج تمامی پولی که توانسته اند جمع کنند اقدام به فروش اجناس خود می کنند. 

تعدادی افراد مشخص ششتمدی نیز با خوشحالی از باز شدن یک مغازه جدید شروع به خرید نسیه می کنند.

اوایل کار این اتفاق زیاد جلب توجه نمی کند بالاخره کاسبی است و هزار و یک فوت و فن اما بعد از گذشت چند ماه تازه مشکل شروع به خودنمایی می کند برخی بدهی ها از میلیون گذشته و طرف به روی خود نیز نمی آورد. پول جیب کاسب نرم نرم ته کشیده و نمی تواند مغازه را مثل روز اول پر جنس کند. از طرفی نبود پول و کم کم نبود مشتری باعث می شود مشکلات دو چندان شود. 

تا جایی که کاسب مجبور می شود شروع به مطالبه ی طلب های خود از کسانی کند که تا چند روز پیش مشتری دائم مغازه بودند.

از کسانی که نسیه نمی برند و کسانی که با اولین مطالبه اقدام به تسویه ی حساب خود می کنند حرفی نیست بعد از این دو گروه برخی افراد هستند که با تریپ ناراحت شدن با مغازه و صاحب مغازه قهر می کنند که چرا مطالبه کرده  و دیگر سراغی از آن مغازه نمی گیرند.

برخی بالکل بدهی خود را کتمان می کنند و تقاضای سند می کنند که صاحب مغازه تازه متوجه می شود که این گروه قرار نیست پول بدهی خود را پس بدهند.

برخی بعد از گذشت چندین ماه که حساب خود را قرار است پرداخت کنند تازه یادشان می افتد که می توانسته اند لنجه کرده و قیمت را پایین تر بیاورند و کاسب نیز چون دستش به جایی بند نیست مجبور به پذیرش حرف ایشان می شود.

برخی مسیرشان را طوری انتخاب می کنند که دیگر مغازه و بدهیشان را بیاد نیاورند و برخی رفتاری دیگر در قبال بدهی خود در پیش می گیرند.

بدهکاران قصه ی ما منتظرند مغازه ی مورد نظر ورشکست شود تا با باز شدن مغازه ی جدید بتوانند دوباره فعالیت خود را شروع کنند.

این تعداد افراد سود جو زیاد نیستند ولی تعداد کسانی که در مغازه های سطح شهر بدهی دارند هم کم نیست که با دلایلی چون فراموش کردن و یا این ذهنیت که هنوز دیر نمی شود قصد تسویه حساب ندارند.

از شهروندان عزیز ششتمدی خواهشمندیم در این روزهای آخر سال در صورتی که می توانند نسبت به پرداخت بدهی های خود به مغازه های سطح شهر اقدام نمایند.

لازم به ذکر است برخی بدهی ها در مغازه های سطح شهر به بیش از چند سال قبل بر می گردد. که اگر قرار باشد جنس با قیمت کنونی محاسبه شود حتما فرد بدهکار مجبور است چندبرابر پول پرداخت نماید.

یکی از گلایه های بیشتر کسبه ی شهر  این است که بدهکاران آنها خرید نقدی خود را از جای دیگر و به خصوص سبزوار انجام می دهند ولی وقتی پای نسیه باشد راهشان به سمت مغازه های ششتمد کج می شود.

 

+ نوشته شده در  ۹۳/۱۲/۲۲ساعت 18:12  توسط جواد نوری  | 

نرم نرمک می رسد اینک بهار ...

بوی باران بوی سبزه بوی خاک


شاخه های شسته، باران خورده، پاک 

آسمان آبی و ابر سپید

برگهای سبز بید

عطر نرگس رقص باد

نغمه شوق پرستو های شاد

خلوت گرم کبوترهای مست

 نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار

خوش به حال چشمه ها و دشت ها

خوش به حال دانه ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه های نیمه باز

خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز

خوش به حال جام لبریز از شراب

خوش به حال آفتاب

ای دل من گرچه در این روزگار

جامه رنگین نمی پوشی به کام

باده رنگین نمی نوشی ز جام

نقل و سبزه در میان سفره نیست

جامت از آن می که می باید تهی است

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

گر نکویی شیشه غم را به سنگ

هفت رنگش میشود هفتاد رنگ

 "فریدون مشیری"

+ نوشته شده در  ۹۳/۱۲/۲۱ساعت 16:35  توسط جواد نوری  | 

طنز: پیغام گیر تلفن برخی از شاعران ایرانی!

پیغام گیر سعدی 

از آوای دل انگیز تو مستم 
نباشم خانه و شرمنده هستم 
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ 
فلك گر فرصتی دادی به دستم

پیغام گیر فردوسی

نمی باشم امروز اندر سرای 
كه رسم ادب را بیارم به جای 
به پیغامت ای دوست گویم جواب 
چو فردا برآید بلند آفتاب

پیغام گیر خیام

این چرخ فلك، عمر مرا داد به باد 
ممنون توام كه كرده ای از من یاد 
رفتم سر كوچه، منزل كوزه فروش 
آیم چو به خانه، پاسخت خواهم داد

پیغام گیر منوچهری

از شرم، به رنگ باد باشد رویم 
در خانه نباشم كه سلامی گویم 
بگذاری اگر پیام، پاسخ دهمت 
زان پیش كه همچو برف گردد رویم

پیغام گیر مولانا

بهر سماع از خانه ام، رفتم برون، رقصان شوم 
شوری برانگیزم به پا، خندان شوم، شادان شوم 
برگو به من پیغام خود، هم نمره و هم نام خود 
فردا تو را پاسخ دهم، جان تو را قربان شوم!

پیغام گیر باباطاهر

تلیفون كرده ای جانم فدایت 
الهی مو به قربون صدایت 
چو از صحرا بیایم، نازنینم 
فرستم پاسخی از دل برایت

پیغام گیر نیمایوشیج

آی آد م ها! 
که اندرپشت خط 
درانتظارپاسخی هستید ! 
یک نفرهم ،اینک اندر خانه ی مانیست! 
که پاسخ گوی الطاف شماباشد. 
اگربادست وپای دائم ازچنگ فضای سرخ ناامنی 
واین دریای تندوتیره وسنگین که می دانید 
رهاگشتم 
وسوی خانه برگشتم 
سلامی گرم خواهم داد درپاسخ 
محبت های بسیارعزیزان را…

پیغام گیر حافظ

رفته ام بیرون من از كاشانه ی خود غم مخور 
تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم مخور 
بشنوی پاسخ ز حافظ گر كه بگذاری پیام 
زان زمان كو باز گردم خانه ی خود غم مخور 
!

(منبع)

+ نوشته شده در  ۹۳/۱۲/۱۵ساعت 21:18  توسط جواد نوری  | 

مطالب قدیمی‌تر